کمی ... و قسمتی درباره امیرعلیشیر نوایی
شب باره
شراب خورده
در دهانش رسته
درخت عرعر،
حیف از شب و شراب.
از اولم قرار نبود ما مطالب سیاسی بنویسیم، اما خوب نوشتیم دیگه، حرفیه؟ ولی زیاد طولش نمیدیم، یه گریزی میزنیم و بعد یک قسمتهایی از پستی که قرار بود بنویسیم (یعنی مطالبی در مورد امیر علیشیر نوایی) رو مینویسیم و قولم میدیم که دیگه به سمت حرفای دیگه نریم، (یعنی شایدم رفتیم، کی به کیه؟)
****************************
اما وزیر علوم در آخرین فرمایشات گهربار خود گفته است که گویا دیگر به اساتیدی که به آرمانهای انقلاب وفادار نباشند، احتیاجی نیست.
خب باید این سخن را از زوایای مختلف بررسی کرد؛ و این نکته را هم مدنظر داشت که اکثر آقایان هیئت دولت خود نیز در دانشگاهها تدریس دارند.
نکتهی اول: اگر بنا باشد استادانی را که به آرمانهای انقلاب وفادار نیستند را حذف کرد، اول از همه باید آقایانی که در هیئت دولت مشغولند، مورد این پاکسازی قرار گیرند، چراییاش این است که مثلا کجای سیاستهای فرهنگی این دولت با آرمانهای انقلاب سازگار است؟؟؟؟ ما در کجای آرمانهای انقلاب داشتیم که کارهای غیر عقلانی و هیجانی انجام شود؟؟؟؟؟؟؟؟ مثال این کارهای غیر عقلانی و هیجانی را مینویسم که نگویید فلانی حرفهایش باد هواست.
یک مورد از همین کارهای منافات با عقل و هیجانی و بهتر بگوییم هوچیبازی در همین طرح هدفمند کردن یارانهها اتفاق افتاد.
آقایان هزار بار در طی هزار مصاحبه با هزار رسانه اعلام کردند که این طرح چند سال و توسط چندین کارشناس و استاد مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته و بعد ارائه شده است. نتیجهاش این شد که این کارشناسان و اساتید محترم (!!؟؟) بعد از هزاران ساعت تحقیق و بررسی رای به خوشهبندی دادند، و کلی هم زمان و هزینه صرف شد که آمار از خانوارها بگیرند، و در نهایت نتیجه این همه زمان و هزینه، آقای رئیس دولت حکم دادند که مردم را خوشهبندی نکنید، یعنی رسما همه چیز پشم. (کاری به درست یا غلط بودن این قضیه هدفمند کردن یارانهها ندارم، قصه بر سر این است که اگر این امر اشتباه بود از همان اول باید جلوی این کار گرفته میشد؛ بعد از این همه تذکراتی که داده شد.)
جالب این جاست که این همه تذکر از جانب اقتصاددانان داده شد که آقا جان این کار اشتباه است، اما کو گوش شنوا؟؟ حتی آقای دکتر حدادعادل هم با این امر مخالفت داشتند، (و این یعنی اینکه این مخالفتها ربطی به جناحبندی سیاسی نداشت و ندارد و اگر گوش میدادند این همه انرژی و هزینه به هدر نمیرفت) و این یعنی منافات با اصول و آرمانهای انقلاب؛
نمونهی دیگر این کارهای هیجانی و بدون برنامه طرح مالیات بر ارزش افزوده است، که به قول خودشان بعد از این همه کار کارشناسی فقط2 روز اجرا شد.
نمونهی دیگر هم قصهی حضور جناب استاد پروفسور اسفندیار جان رحیم مشایی در هیئت دولت است که خودتان میدانید.
اما نکتهی دوم این است که آقایان عنوان کنند که نه خیر، آرمانهای انقلاب چیزی است که ما عنوان میکنیم، آن وقت باید عرض کرد که در این صورت مجبور به تسویه کردن 95درصد از اساتید دانشگاهها هستید.(که این واقعیتی است) چرا که 95درصد اساتید که خیلیهاشان از قضا بسیار نسبت به شما متدینتر و انقلابیتر هستند با این کارهای شما مخالفند. حال با این وضعیت چه میخواهید بکنید، خدا عالم است.
****************
اما قصهی امیر علیشیر نوایی
ابتدا گزارشی کوتاه در پیرامون آن عصر تا اندکی حسرت بخورید و آه بکشید تا انشاالله در پست بعد کاملتر در مورد خود امیر چیزهایی را از متون مختلف گردآوری کرده و بنویسم:
امیر علیشیر نوایی وزیر و دوست گرمابه و گلستان «سلطان حسین بایقرا» در دوران حکومت تیموریان بود. دورهی حکومت سلطان حسین _ که چهل سال حکومت داشت _ دورهی درخشانی از هنر دورهی تیموری است. (دورهی دیگر دورهی شاهرخ پسر تیمور است.) سلطان حسین بایقرا همچون امیر حامی ادبا، شعرا و هنرمندان بود. امیر علیشیر نوایی علاوه بر داشتن ذوق ادبی (چندین منظومه سروده است.) نقاش، مُذهّب و موسیقیدان هم بود و حتی در علم فیزیک هم یکی از سرآمدان عصر خود به حساب میآمد؛ ضمن اینکه آبادانی کشور نیز در عصر او بسیار اهمیت داشت، چنانچه «بند گلستان» و «بند طرق» در خراسان به همت او ساخته شد. هرات در این زمان محل گردآمدن شعرا، فضلا و استادان و هنرمندان بزرگی چون جامی، کمال الدین بهزاد و پیراحمد باغشمالی (نقاش) شاه مظفر (نقاش)، سلطان علی مشهدی (خوشنویس) و دولتشاه سمرقندی و... بود.
اما امیر علیشیر دوستی نزدیکی با جامی داشت، (جامی در آن زمان شیخ الاسلام هرات نیز بوده است). گویند که یک بار پس از بازگشت جامی از سفر حج امیر به این مناسبت سرود:
انصاف بده ای فلک مینا فام زین هر دو کدام خوب تر کرد خرام
خورشید جهانتاب تو از جانب چین یا ماه جهان گرد من از جانب شام.
اما گویند که سلطان حسین بایقرا در جشن افتتاح مدرسهی علمیه هرات بر حسب سلسلهی مراتب، برای تمام شاهزادگان، وزیران، علما و رجال وقت در گرداگرد مدرسه جایی معیت مقرر داشته بود و از جهت احترام جای جامی در صدر مجلس و کنار امیر علیشیر بود، (یعنی دو جانب تخت پادشاهای یکی مخصوص امیر بود و دیگری مخصوص جامی) در حالی که مجلس رسمیت تمام یافته بود، ناگهان جامی از در درآمد و به واسطهی ضعف جسمانی یا تواضع اخلاقی در همان پایین مدرسه، (و نه در جایی که برایش مقرر شده بود) نشست. در اثر جلوس جامی وضع مجلس دگرگون شد و ترتیب آن به هم خورد و وشاه و وزیران از تخت به زیر و در خدمت جامی درآمدند و گرداگرد او حلقه زدند.
فعلا تا همین جا کافیست. منابع و مآخذ در آخرین پستی که به این موضوع اختصاص دارد به صورت کامل خواهد آمد. اما خلاصه بگویم که منابع برای نگارش این خلاصهی کوتاه اینهاست: شواهد النبوه، تاریخ ادبیات دکتر رضازاده شفق، هنر نگارگری ایران (رابینسون)، تاریخ نقاشی ایران (مرتضی گودرزی) و... است.
*******************
و در آخر اینکه دوستان سال نو همگی شما هم پیشاپیش مبارک و این که هیچ ربطی به بهار ندارد:
چیکار میکنی تو نوک قله؟
ابله پاییز همه جا هست
حتی تو جیب من و تو
حتی تو دکهی سیگار فروشی