بر عکس همت را شما کردید که از آخرت گذشتید.

بدون هیچ گونه توضیح و دلیل و منطقی می خواهم در این پست یک شعر بنویسم ، البته از نوع عاشورایی اش.

اما در ابتدا یک نقل قولی بخوانید از کتاب« از پاریس تا پاریز»

(( در اصفهان آخوندی بوده است که سالی یکبار روضه ی شمر می خوانده ولی متاسفانه بازار او سخت کساد بوده و سالی جز یکی دو منبر نداشته است و به همین سبب در فلاکت مرده . نام این آخوند را آقای دکتر محمد خوانساری استاد محترم به من گفته بود و متاسفانه فراموش کردم.)) ( از پاریس تا پاریز . دکتر باستانی پاریزی . انتشارات خرم چاپ هفتم ۱۳۷۸ ص ۴۰۲)

حال شعر

صحبت از شیر دلی است

ترس نیست

وحشت از دوری روضه ی رضوان نیست.

نه کروبیان به پشت دارد

و نه به پیش

ابرار.

قسم به ذوالفقار

که صحبت از شجاعت است

که این برای رستم ام بهترین سعادت است

رقابت است

این و آن

انصاف می خواهم

ستیز با خاندان رسول

دل شیر نمی خواهد آیا ؟

نه ....نه .....نه آن مردک کاخ نشین شاعر .....................که شمر.

یک صحرا باور می خواهم

که این شجاعت..................

........................................

.....................................و ..........................................و...................

و......................

تمثیل نیست.