با سلام و عرض تسلیت ایام سوگواری. دیر آمدم را بر جوانیم ببخشید . نکته در ابتدای کار، تا دیر نشده نمایش افرا با کارگردانی آقای بیضایی را در تالار وحدت ببینید ، فوق العاده است.
و اما ادامه ی نوشته های پست های قبلی. در این قسمت می خواهم اشعار نسیمی را بررسی کنم . لابد می پرسید چرا نسیمی و نعیمی نه ؟ زیرا که اولا عماد الدین سید علی نسیمی شیروانی پیرو و مرید فضل الله نعیمی بود و اشعارش آیینه ی تمام نمای تفکرات اوست. و ثانیا دیوانی که اکنون از نعیمی در دست است ناقص و پر از ایراد می باشد ( گویا در چند ده سالی پس از کشته شدن نعیمی دیوان اشعارش سوخت . و مصحح بسیاری از ابیات را خود بازسازی کرده و چه بد این کار را انجام داده است. ) ولی دیوانی که از نسیمی در دست است تنها ایراداتی جزئی دارد و چاپ مناسبی به نظر می رسد.
.....1) و اما مهمترین اصل در تفکر حروفی یعنی انسان خدایی و اینکه اساس هر دو جهان انسان است ( و به قول نعیمی : ماییم و به غیر ما کسی نیست در شیب و فراز و زیر و بالا ) را می توان از ابیات زیر درک کرد : من گنج لا مکانم در لا مکان نگنجم برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
من جان جان جانم برتر ز جسم و جانم من شاه بی نشانم اندر نشان نگنجم
روح القدسیم و اسم اعظم روحی که دمیده شد در آدم
نقش هستی رقم صورت کاشانه ی ماست هستی کون و مکان از خم و خمخانه ی ماست
آنچه اشیا وجود ازو دارد گوهر بحر بیکرانه ی ماست
ذات اشیا را حیات جاودان از نطق ماست زانک ما نطقیم و حی جاودان ما بوده اییم
و بسیاری ابیات دیگر
2)حروفیان راه دراویش و صوفیه را باطل می دانستند و آنان را زبون و ترسو می خواندند ، و خوب همانطور که قبلا گفتیم همین فرقه های صوفی بودند که مغول را بلیه خدا می دانستند و نباید در مقابل آنان قد علم کرد و فقط باید دعا و ذکر گفت تا خداوند خود شر آنان را کم فرماید : هیهات که حق نبینی امروز ای غره به وعده های فردا
و نسیمی در غزلی زیبا به مذمت دراویش می پردازد ، با هم چند بیتی از این غزل را می خوانیم:
باطن صافی ندارد صوفی پشمینه پوش دست ما و دامن دردی کشان جرعه نوش
ای مخالف چند باشی منکر عشاق مست سر و توحید از نی و چنگت نمی آید بگوش
ایکه می گویی بپوش از روی خوبان دیده را هیچ شرم از روی خوبانت نمی آید خموش
زاهدت نامست و داری در میان خرقه لاف * رو به سوی حق کن ای گندم نمای جو فروش
همان طور که ملاحظه می کنید نسیمی صوفیان را حقه باز و کلاش و کسانی که از راه حق جدا هستند معرفی می کند.
3) در قبل عنوان کرده بودم که نعیمی عقیده داشت حروف الفبا مموخات انسانی است و تکامل انسان با تکامل حروف الفبای عربی پیوند دارد . حال به این ابیات دقت کنید :
من سرّ کاف و نونم من بی چرا و چونم خاموش و لا تحرک من در بیان نگنجم
ای سرّ حروف خط و خالت در عرض اله و در سماوات
این نکته را در این جا مجددا یاد آوری می کنم که اینان به واسطه ی تاویل حروف الفبا به حروفیه مشهور شدند. ( البته این یک دلیلش است.) حال این کاف و نون چه باشد ، هر موقع درک کردم که به یقین منظور از « یس » در قرآن چیست ، این را هم خواهم فهمید......
4) برای نسیمی هم به یقین این انسان است که اعتبار دارد و نه دین و ایمان او . نسیمی همه ی به یقین رسیدگان را در یک کیش می داند ، چه بت بپرستند چه خدا و....
آن زمره که لات می پرستند انوار تو دیده اند در لات
در حقیقت ره به سوی کعبه می دانی کراست هر که را روی دل از دنیی و عقبی سوی اوست
مسجد و میکده و بتخانه یکیست ای غلط کرده ره کوچه ی ما خانه یکیست
فارغ از کعبه و بتخانه و دیریم و کنشت ملک وحدت وطن و قاف قدم خانه ی ماست
5) اما همه ی اشعار نسیمی یک طرف و تنها ترجیع بندش طرف دیگر. با این بیت شروع می شود :
ما مظهر ذات کبریاییم ما جام جم جهان نماییم
به نظر من تمام اندیشه های حروفی در این ترجیع بند تمام و کمال آورده شده است و نسیمی در این شعر که در اوج زیبایی و به لحاظ صنایع شعری در سطحی اعلی است همه را دعوت به آیین حروفی نموده است .
6) نکته ی آخر: این غزل از نسیمی را بخوانید تا من پرسشی را مطرح کنم .
مطلع نور تجلی آفتاب روی اوست لیلة القدری که می گویند هست آن موی اوست
قاب قوسینی که در معراج دید آن شب رسول گر به چشم دل ببینی هیئت ابروی اوست
خلد و فردوس و نعیم و روضه ی دارالسلام گر به معنی بنگری وصف بهشت روی اوست
گنج معنی را طلسم و اسم اعظم را کلید طره ی عنبر نسیم سنبل هندوی اوست
در حقیقت ره بسوی کعبه می دانی کراست هر کرا روی دل از دنیی و عقبی سوی اوست
آنچنانم غرقه در فکرش که بر لوح ضمیر نقش هر صورت که می بینم خیال روی اوست
کی شود حاصل وصال یار بی جور رقیب تا گل صد برگ باشد خار هم پهلوی اوست
چون نسیمی نخل اندر شان آن لب کس ندید کین چنین پاکیزه شهد ناب در کندوی اوست
نسیمی در ابیات زیادی ابراز ارادت خالصانه ی خود را به پیر و مرادش نعیمی رسانده است ، نکته ی مهمی که در آن ابیات است نسیمی اسم نعیمی ( و حتی القاب ) را آورده است.
به نظر شما در این غزل منظور نعیمی است ؟، یا این که این در وصف زنی گفته شده است و یا اینکه منظور خدا است ویا.....
نظرتان چیست ؟ بیان کنید.
در پست بعدی نظرات ارزشمند بعضی دوستان را که حاوی نکات مفید و بسیار ارزنده ایی در راستای این مطالب است را عینا می آورم.
منابع و مآخذ
1) جنبش حروفیه و نهضت پسیخانیان نوشته ی علی میر فطروس
2)مذهب و سیاست در جهان، نوشته ی محمد علی منوچهری، انتشارات هاد چاپ اول 1370
3) تاریخ کامل ایران، نوشته ی دکتر عبدالله رازی ،انتشارات اقبال چاپ نوزدهم 1383
4) تاریخ رنسانس، نوشته ی سدنی دارک ،ترجمه ی احمد فرامرزی انتشارات دستان چاپ دوم 1378
5) تاریخ تئاتر به روایت ویل دورانت ، گرد آوری و تدوین عباس شادروان، انتشارات علمی فرهنگی چاپ اول 1377
6) دیوان سید علی نسیمی شیروانی ، تصحیح دکتر بیدگلی نشر روشن چاپ اول 1363
* در کتاب اشعار لات آمده که به نظر درست نمی باشد.
خدا نگهدار