وکیل مآبی در همه جا ریشه کرده است، حرص نطق کردن، داد سخن دادن و دفاع کردن؛ الهه‌ی هنر سکویی برای بالا رفتن هزاران حرص و آز می‌شود... آه، ای المپ بیچاره، آنها حاضرند قلعه‌ی تو را به مزرعه‌ی سیب زمینی تبدیل کنند. (سخنی از گوستاو فلوبر است)

 

یک نکته: این وبلاگ از پست بعد با قسمت اول از سلسله مطالبی پیرامون شناخت احوال و افکار و آثار  «امیر علی‌شیر نوایی» به روال عادی خود برخواهد گشت. (البته اگر خدا خواهد.)

نکته دوم: متاسفانه هنوز که هنوز است، و با وجود دستیابی به فن‌آوری هسته‌ای، بلاهت از این سرزمین رخت بر نبسته است، یک موردش در این آدرسها پیدا می‌شود :

پیر طریقت ازاد شاه نعمت الله

استاد ایلیا «میم» رام الله

و یک مثال دیگر را در ادامه برای شما خواهم آورد.

نکته سوم: این پست باید زودتر از اینها نوشته می‌شد اما تقصیر من نیست، یک دفعه کرمش افتاد.

و اما مسئلةٌ: به نظر شما معنای عدالت محوری چیست؟ و اگر یک دوستی یک ادعایی یا یک ...(بر وزن گنده گویی) را مرتکب شد و اندکی بعد درست عکس آنرا عمل کرد، جرمش چیست و مجازات این جرم چه می‌باشد؟

دیگر قطعاً خواجه حافظ شیراز هم می‌داند که جناب پروفسور استاد دکتر اسفندیار رحیم مشایی کیست و چه کارهایی می‌کند. فرشتگان را با چشم غیر مسلح می‌بیند که در آسمان ایران پرواز می‌کنند، مدیریت حضرت نوح را به باد سخره می‌گیرد و اینکه وامهای کلان و میلیونی به فلان بازیگر می‌دهد تا نمایشگاه عکسش را برپا کند و در همان نمایشگاه خریدار گران‌ترین تابلوها است و البته آن تابلوها را توحیدی هم می‌داند!!! (استغفرالله)

از قدیم گفتند که بر دیوانه حرجی نیست، پیغمبر خدا از دست دیوانگان می‌گریخت ما که سهل است. در همین مسئله هم انتظار دارید که به پروفسور مشایی چه بگوییم؟ مسئله بر سر این آقایی است که تا چند ماه قبل مدام شعار عدالت محوری و ... را میداد و توانست رای جمع کند و اکنون با وجود اینکه چند ماهی بیش از انتخابات نگذشته و این همه بلوا به پا شده، پشت‌پا به همه شعارهای خود زده و همراه با جناب پروفسور (که گویا ملیجک دربارش هم هست) پوزخند و زهرخند خود را نثار ملت می‌کند.

خوب شد معنای عدالت محوری را هم فهمیدیم، و فهمیدیم که هنر و فرهنگ مورد طبع آقایان چگونه فرهنگی است. آقایانی که ادعاهایشان آنجای خر را پاره می‌کرد.

واقعاً نمی‌دانم که وجود این بازیگر (که جناب پروفسور وام میلیونی جهت برپایی نمایشگاه عکسش به او مرحمت کرده) چه تاثیری در هنر امروز ایران گذاشته است؟ بود و نبود این خانم چه فرقی می‌کند؟ اصلاً این آقای پروفسور چرا بابت این اعمال و این گفتارها مواخذه نمی‌شود؟

در زمانه‌ای که یک شاعر جوان و خوشفکر برای چاپ کتاب شعرش از هفت خان رستم می‌گذرد و بعد از کلی قرض بالا آوردن موفق می‌شود کتابش را به چاپ برساند، در زمانه‌ای که بسیاری از پیشکسوتان هفت هنر در وضعیت وخیم مالی قرار دارند، در زمانه‌ای که بسیاری از شهرها و روستاهای دور از مرکز کتابخانه ندارند، شما چه مجازاتی را تعیین می‌کنید برای مسئولی که این وام را به این بازیگر پولدار می‌دهد؟

خیلی زشت است که یک مشت لمپن ابله (ابله را به این خاطر می‌گویم که این آقایان برای سوء استفاده تبلیغاتی رو به این اعمال آورده‌اند) امورات فرهنگی این مملکت را در دست گرفته‌اند. (وزیر ارشاد جدید را از این افراد فاکتور بگیرید، چرا که او کلا هیچکاره است) و اصلا عجیب نیست که برای این لمپن‌ها کار فرهنگی می‌شود اعطای وام به هدیه تهرانی، و ملاقاتهای پی در پی با محمد رضا گلزار؛

و همین می‌شود که در سینما هم کماکان فیلمهای ( ببخشید که عنوان فیلم را روی این تصاویر متحرک می‌گذارم) دری وری در حال جولان هستند، و معدودی فیلم آبرومند هم که وجود دارد در سانس‌های محدودی است در چند سینما.

واقعا این آقایان چه فکری کرده‌اند؟؟؟ آیا این قدر ما را ابله فرض کرده‌اند که می‌پندارند ما از این به بعد با این اعمال  آنان را فرهنگ دوست می‌دانیم!!!

بنده حیرتم از این است که چرا و به چه جهت آقای احمدی نژاد اصرار بر حفظ این آدم در کنار خود دارد؟ آدمی که تا به حال هر کاری کرده و هر حرفی که زده بر خلاف شعارهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد بوده است؟ (مهمترین این شعارها ولایت مداری و عدالت محوری بوده است.)

  چه می‌دانم والا؟ شاید آقای احمدی نژاد فکر می‌کند که می‌تواند از این آدم استفاده تبلیغاتی برای خود بکند؟

 آن وقت شما با این حرف من که می‌گویم بلاهت از این سرزمین رخت بر نبسته مخالفت کنید.

********************************

کتابهایی برای نخواندن.

1) خودآگاهی تاریخی (تفکر معنوی آماده‌گر در غرب و شرق) نوشته‌ی: مرحوم دکتر(؟؟!!) محمد مددپور. انتشارات موسسه فرهنگی منادی تربیت. چاپ دوم  1386

کتاب حاوی چند فصل است درباره‌ی تفکرات مارتین هیدگر که مرحوم مددپور سعی کرده یک همخوانی از اندیشه های هیدگر را با تفکر اسلامی، را داشته باشد.

من اصلا نمی‌خواهم در این مورد صحبت کنم که آیا مرحوم فردید چیزی از هیدگر می‌دانسته که به شاگردانش (مرحوم مددپور از شاگردان مرحوم فردید بودند) یاد بدهد یا اینکه خیر؟ (به هر حال فردید یکی از متفکران بزرگ این مرز و بوم بود و من در جایگاهی نیستم که بخواهم او را نقد کنم)

اما چند جمله از این کتاب را عیناً برای شما می‌‌آورم خودتان قضاوت کنید:

«... فردید از این منظرآشوب گری مادر زاد تلقی می‌شود که در او جز جرقه‌هایی از نبوغ و کینه‌ای عمیق دیده نمی‌شود، یا فلک زده‌ای دیگر چون داریوش آشوری، فردید را مظهر یک احساس درماندگی و برآمده از...» (ص 322 کتاب)

توجه داشته باشید که مرحوم مددپور با چه لفظی از داریوش آشوری یاد می‌کند و چگونه به او هتاکی می‌نماید.  

در صفحه‌ی 239 کتاب ایشان قلب نیچه و باطنش را ایمانی و عقل نیچه را کافر کیش می‌دانند.

«...روشنفکر فلسفی پست مدرن ما نهان‌روشانه مدعی است که سنتهای ایرانی در عصر صفویه به بعد اختراع شده‌اند، او می‌خواهد این سنن را از طریق اندیشه‌ی سنت شکنی هیدگر کشف و شالوده شکنی کند...» (صفحه 31 کتاب)

 

2) تاریخ هنر اسلامی. نوشته کریستین پرایس. ترجمه مسعود رجب نیا چاپ  سوم 1386 انتشارات امیرکبیر.

کتابهای تاریخ هنر ایران و اسلامی خوبی در بازار وجود دارد، مثل سری تاریخ هنر ایران که انتشارات مولی با ترجمه دکتر آژند به بازار داده است. اما این کتاب هیچ چیز ندارد. نویسنده‌اش با علم تاریخ نویسی آشنا نیست. کتاب را می‌توان شرح حیرت خانم پرایس از هنر اسلامی دانست. ما هیچ گونه کار علمی در این کتاب نمی‌بینیم. مثلا چرا و چگونه هنر اسلامی از هنرهای دیگر تاثیر پذیرفت؟ (در این مورد صرفا یک شرح واقعه‌ای می‌آید) یا اینکه یک تحلیل علمی حتی نادقیق از شرایط جوامع مختلف اسلامی ما در این کتاب نمی‌بینیم، و همین می‌شود که نویسنده مثلا از بغداد، همینطور یلخی می‌پرد به آندلس و بسیاری از اتفاقات مهم و آثار مهم و هنرمندان مهم که بسیار تاثیر گذار بوده‌اند، را نادیده می‌انگارد. نمونه آثاری هم که در کتاب آورده شده به صورت سیاه و سفید چاپ شده و اصلا چیزی در آنها قابل تشخیص نیست.

****************

در انتها این شعر بنده رو هم تحمل کنید.

 

همه جا

موسی در گهواره، می‌فروشند.

من

سیگار به لب

به این اتفاق ابلهانه

احمقانه می‌خندم.

همه

سیگار به لب

به خنده‌های احمقانه‌ی من

ابلهانه می‌خندند.

باور کنید

یک زن

سیب سرخم را

دزدیده است.