سلام . این روز ها همه چیز متناقض است: از اوضاع جوی بگیر که مدتی است حال و هوای دو، سه روز نزدیک بهار را دارد تا اخبار تلویزیون و اوضاع من. عبید زاکانی گفته است :
گه هیکل طاووس و گهی مظهر بوم گه سخت دلی چو سنگ و گه نرم چو موم
زین مذهب تردید به جایی نرسی یا زنگی زنگ باش یا رومی روم
این دو بیت را که ضرب المثلی شده شعرای دیگر هم دوباره گویی کرده اند. شاعری گمنام می گوید:
گه سنگ دلی چو سنگ و گه نرم چو موم گه مومن محضی و گهی ظالم شوم
گه هیکل طاووس و گهی مظهر بوم یا زنگی زنگ باش یا رومی روم
و همین با مضمونی سیاسی را بینش آقا ولی نامی در حمله ایتالیا به اتیوپی در جنگ جهانی دوم گفته است:
ایتالی دل سیاه چو خیل نجوم بر خیل سیه روی حبش برد هجوم
تا چند دو رنگی ای بریتانی ِ شوم یا زنگی زنگ باش یا رومی روم
و بالاخره میرزا قاسم ادیب کرمانی گفته است:
تا کی ز خم هوس شوی رنگارنگ روزت شب اسلام و شبت شهر فرنگ
زین مذهب تردید به جایی نرسی یا رومی روم باش یا زنگی زنگ
حالا این همه شاعر به این زیبایی و در کمال سادگی گفتند که بابا جانم منافق نباش. پیغمبر اسلام هم از همان اوائل از دو طایفه خیلی متنفر بود: یکی منافق جماعت و دیگری شعرایی که با اسلام نبودند. حالا منافق در همه ی جهات. به نظرم متناقض بودن احوالات انسانی هم جوری از نفاق می تونه باشه.
چه می دونم والا. آدمیزاد که نیستیم. بخوام فحش هم ندم، به خودم می گم همون موجود مجرد از ناکجا آباد.نا کجا آبادی نبودیم که وضعیت این نبود. البته شاید دوستان قلعه حسن خانی من برنجند ولی ... آخه می گند یکی از همشهری های ما فوت می کنه. شب اول قبرش 67 تا فرشته دیگه همراه انکر و منکر می آن تا هجی کنند و بفهمونند حرفای او دو تا رو به همشهری ما.
حالا منم دارم قصه ی حسین کرد بلغور می کنم. البته شاید این تنها راه فرار از حقیقت باشه.
جوری واکنش دفاعی. ( مثل اینکه نوشته ها دارن هرز می رن. )
حالا حقیقت چیه ؟ نمی دونم ، اگرم بدونم جرات گفتنش در من نیست.
من نه آموزه ای
که هراس آورده ام
برهنگی سر تا پایتان را
شکلکی ـ
یا نیشخندی،
آه چه التیام ِ تان می دهد!
به راستی باژ گونه ام من
نه خری میان خرها.
( شعر از من نیست. )
ادامه ی ابونواس در بعد....

