نمایشنامه کمدی دانشمندان در سایت ماندگار
تفسیر بر شطحی از شیخ ابوبکر شبلی در سایت والس ادبی
معرفی و شرح رساله الغفران ابوالعلا معری، در سایت والس ادبی
در انتهای پست گذشته صحبت از تاثیر ابونواس بر رودکی شد. دکتر زرین کوب در کتاب نقد ادبی عنوان می دارد که افکار حافظ و خیام نیز تحت تاثیر آرا و افکار ابونواس می باشد؛ سعدی را هم در زمره ی کسانی به حساب می آورند که تحت تاثیر ابونواس است که البته من فقط توانسته ام در چند غزل مانند « سرمست بتی لطیف و ساده در دست گرفته جام باده » رد پای تفکرات شاهد بازانه ابونواس را پیدا کنم و از باقی قضایا بی خبرم.
درباره قدرت شاعری ابونواس روایات زیادی وجود دارد که در قبل یک نمونه را از زبان ابن قتیبه بازگو کردم. حال یک روایت دیگر: « می گویند عبیدالله ابن عبدالله طاهر روزی در مجلس خویش از ابی عباده بحتری، شاعر معروف پرسید که مسلم شاعرتر است یا ابونواس ؟ گفت ابونواس چون او در هر نوع شعر اهل تصرف بود و در هر شیوه ای سرآمد به شمار می رفت. اگر می خواست به جد می گرایید و اگر می خواست هزل می سرود.» و این باز نشان از قدرت ابونواس در تمام موضوعات دارد، یعنی همه نوع شعرش قوی است. البته ابونواس اشعارش را به نحوی ویرایش می کرد و بعد برای جمع می خواند. او بعد از سراییدن شعر یک شب آنرا می گذاشت و بعد آنرا با دقت می خواند و ابیاتی از آن را که خود می پسندید و به نظرش قوی بودند و نقصی در آنها نبود را انتخاب و بقیه را از بین می برد و نمی گذاشت ابیات ضعیف را احدی بخواند و به همین دلیل قصایدش کوتاه هستند.
نکته دیگر درباره اشعار ابونواس توجه او به ایران و ایرانی است. خب این درست که به دلیل جبر زمانه در آن زمان ابونواس عربی شعر می سروده ولی از عشق به ایران و وطن نیز غافل نبوده است. گرایش به وصف شراب و مجالس باده گساری و قصرها و باغ ها و گل ها از جمله تمایلات آریایی است که نخستین بار در اشعار ابونواس دیده می شود و همین طور او اشعاری در هجو عرب و ذکر سلاطین قدیم ایران دارد و دیوان او پر است از اصطلاحات و عبارات فارسی .
ادامه دارد
مهمترین منابع این بخش
نقد ادبی نوشته دکتر زرین کوب ـ صور خیال در شعر فارسی نوشته دکتر شفیعی کدکنی
تاریخ مختصر ادبیات ایران نوشته عباس اقبال آشتیانی
و شعر از ابونواس
ای آنکه مرا در باده گساری ملامت می کنی
از کی اینچنین به نادانی افتاده ای ؟
اگر می خواستم که از ملامتگری فرمانبرم،
فرمان خدای خود می بردم.
ای ندیم صبوحی ده، و مرا سرمست کن،
که چون مردمان زبان به ملامت گشایند،
به باده مشتاق تر گردم.

