کی تواند شدن از سر اناالحق واقف هر که او را غم آنست که بر دار کنند
نکته ی بسیار ظریف و باریکی در تذکرة الاولیا در ذکر حسین بن منصور وجود دارد. آنجا
که : (( پس همه کس سنگی می انداختند . شبلی موافقت را گُلی انداخت و... تذکرة الاولیا .
بررسی و تصحیح متن دکتر محمد استعلامی انتشارات زوار)) . اینکه شبلی گُل می اندازد.
آیا این حقیقت دارد و یا اینکه آن گُل نیست و بلکه گِل است ؟ عطار از قول شبلی می آورد
که : من و حلاج از یک مشربیم . و حتی عطار اعلام می کند که شبلی موافق عقاید حلاج
است و یا چیزی شبیه به این . حال سوال : اینکه شبلی را از روی موافقت گُلی بیانداخت این
موافقت با کیست؟ با حلاج ؟ و یا با آن جماعت اوباش ؟ شکل اول : اگر موافقت با حلاج
است و اینکه آرا و عقاید او را قبول دارد و به طرفداری از او گُل پرتاب می کند پس چرا
حلاج آه می کشد و می گوید که :(( از آنکه آنها نمی دانند ، معذورند . از او سختم می آید که
می داند که : نمی باید انداخت.)) از سخن حلاج چنین بر می آید که شبلی از روی موافقت با
دیگران آن چیز را انداخته است و یحتمل آن پاره ایی گِل بوده است که به قول علی میر
فطروس در تحقیقات لویی ماسینیون گِل به گُل تبدیل شده است. ( برای مطالعه ی بیشتر به
کتاب حلاج و یا سایت میرفطروس به این آدرس mirfetros.com مراجعه کنید.) اینکه میر
فطروس به همه چیز با دیدی مارکسیستی نگاه می کند ایرادی بر آن نیست ولی به هر حال
خالی از اشکال هم نیست . ولی باز این مسائل وجود دارد که شبلی چه طور در میان آن همه
مزدور جرئت پرتاب شاخه ی گُلی را پیدا کرده است و اینکه پس از پرتاب کسی متعرض او
نشده است ؟ و گریه ی حلاج را که گفتیم. و اما شکل دوم این است که شبلی از روی موافقت
با دیگران انداخته است : در این صورت دیگر به یقین آن گِل است ، پس چرا در متن گُل
آمده است . چرا در قبلش عطار آورده که شبلی حلاج را قبول دارد. البته این که در متن گُل
آمده حتما در نسخ قدیمی ایراداتی موجود است و حتما دکتر استعلامی برای خود دلایلی دارد
که باید آنرا پرسید و نکته ی بسیار مهمتر این است که تصحیح این متن به جهت پایان نامه ی
دکترای جناب استعلامی است و استاد راهنمای او در این زمینه استاد فروزانفر بوده است و
به نظر من کسی سواد آنرا ندارد که ایرادی بر مرحوم فروزانفر وارد کند.
متاسفانه از این ابهام ها در ادبیات قدیم ما زیاد است و این فقط به خاطر این مساله است که ما
خیلی کم به ادبیات قدیممان بها داده اییم و بیشتر کارهایی که انجام شده توسط مستشرقین بوده
است . مستشرقینی که فقط در مواردی خاص چون هانری کربن قوی عمل کرده اند و الباقی
علی رغم زحمتهای زیاد و کارهای پر ارجشان پشیزی از ادبیات و فرهنگ ما نمی دانستند.
امید است که ما به خود آییم. راستی اگرچه دیر است ولی سال نو مبارک.

