به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید
متاسفانه ادبیات ایران، دکتر قیصر امین پور را از دست داد. روحش شاد و یاد و خاطرش گرامی.
وقتی پارت اول این مقاله آپ شد دوستان بزرگوار لطف کردند و نظراتشان را نوشتند و راهنمایی های ارزشمندی کردند. خصوصاً دوستان اندیشمند جناب آقای علی پور و آقای محمد رضا کاظمی که مرا متوجه کردند به اشتراکاتی که میان تفکرات حروفیان با فرقه ی کابالا و همین طور با اندیشه های بنیامین و دیگر اندیشگران مکتب فرانکفورت وجود دارد. که بر آن شدم تا مسیر مقاله را عوض کرده و نظرات جناب علی پور را اعمال نمایم. ولی خوب همان طور که همگی اطلاع دارید تخصص جناب علی پور عزیز در تفکرات بنیامین بسیار فوق العاده و عالی می باشد و وقتی خود ایشان حضور دارند قطعاً چیزی که در این مورد می نویسند دقیق تر ، علمی تر و بدون اشکال است و خوانندگان وبلاگ بیشتر استفاده خواهند برد. امید وارم این دوست ادیب و فرزانه اگر صلاح بداند و وقتش را داشته باشد خود بدین کار اقدام نماید؛ و در همین جا از ایشان پوزش می طلبم چرا که نتوانستم دانشم را در مورد کابالا و همین طور مکتب فرانکفورت به حدی برسانم که در موردش مطلب بنویسم و نظر ایشان را اعمال کنم.
و اما ادامه ی مقاله ی من بدین صورت خواهد بود که ابتدا به طور خلاصه مشابهت هایی که میان تفکراتی که در رنسانس طرفدار پیدا کرد و حروفیان را بازگو کنم (همان طور که می دانید حروفیان چند صد سالی قبل از پیدایش رنسانس در ایران ظهور کردند.) و بعد نکاتی هم در مورد قتل چند اندیشمند حروفیه و رنسانس خواهم نوشت و در انتها به تحلیل اشعار فضل الله استر آبادی (نعیمی) و عماد الدین سید علی نسیمی شیروانی می پردازم و البته بیشتر به اشعار نسیمی توجه خواهم داشت زیرا که نسخه ای که از اشعار نعیمی منتشر شد خالی از اشکال نیست ولی دیوان نسیمی از چاپ بسیار مناسبی برخوردار است و کلاً مبانی فکری و فلسفی حروفیه بیش از همه در آثار و اشعار نسیمی دیده می شود.
و اما ادامه ی مقاله...
فضل الله استر آبادی نخست متوجه ی کیش اسماعیلیان شدو سپس در پی مشرب خاصی بر آمد؛ او معتقد شده بود که حروف الفبا مموخات انسانی است، به عقیده ی او علامت باطنی و سری ادوار این تکامل حروف الفبای عربی است. اگر به بینش اعتقادی نعیمی توجه کنیم باید بگوییم که نعیمی بهشت و دوزخ را انکار می کرد برای ثواب و گناه اعتقادی قائل نبود و همین طور به عقاید فرقه ی اتحادیه که بانی آن «حسین بن منصور حلاج» بود دلبستگی نشان داد و می گفت اگر پیروان من به حق واصل شوند نیازی به نماز و زکات و حج و دیگر احکام ندارند.
به عقیده ی نعیمی انسان همه چیز است و همه چیز در وجود او خلاصه می شود و مهمترین رکن کائنات در دو جهان است که تاریک اندیشی و خرافه پرستی مذهبی مانع از رشد واقعی اوست(یعنی انسان). نعیمی با نفی هرگونه مراجعه به خدا کوشیده است که جهان را بر اساس خود این جهان تفسیر کند، به نظر او هیچ گونه نیروی خارجی و ملکوتی وجود ندارد. نعیمی به توانایی انسان در پی ریزی خوشبختی و ایجاد بهشت این جهانی عمیقاً اعتقاد دارد:
ماییم و به غیر ما کسی نیست در شیب و فراز و زیر و بالا
حال اگر به تاریخ اروپا دقت کنیم می بینیم که با شروه نهضت رنسانس است که توجه به انسان بسیار زیاد می شود«مسیح از حالت ملکوتی اش » به در می آید و در تصاویر چهره اش خصوصیات انسانی زیادی دارد (مثلاً: چهره ی کاملاً مشخص بدون هاله ی دور سر) و همین طور در دنیای تئاتر ما از میستری و میراکل به عصر درخشان الیزابت در انگلستان می رسیم که سه چهره ی تابناک دارد:«مارلو، شکسپیر و بن جانسون) که انسان محوری در نمایشنامه هایشان رعایت شده است.
داوینچی که از معروفترین شخصیت ها و نوابغ این عصر است معتقد بود که هر حکم شرعی را که تحت آزمایش در نیاید باید رد کرد.
ماکیاول سیاست را از نظر حکومت دنیوی بدون مداخله ی مذهب، توصیف می کرد و همه ی نوشته های حکمای قرون وسطی را که راجع به سیاست بود(از جمله توماس آکوئیناس قدیس) و از اراده ی خداوند در حکومت افراد بشر گفتگو کرده بودند را به کناری نهاد .
پرفسور رضا دانشمند ترک که درباره ی حروفیه مطالعات بسیطی دارد می گوید:« مذهب حروفیه مخلوطی است از نو افلاطونی ، مباحث یهود، تشیع ، تصوف، تثلیث، مانویه و دروز که تاثیر دروز در آن خیلی زیاد است» از این صحبت ها می شود نتیجه گرفت که بزرگان حروفیه به تمام عقاید و فلسفه ی ماقبل از خود کاملاً آگاه بودند و در نتیجه رجعتی به آن آثار داشتند.
در نهضت رنسانس نیز توجه به ادبیات و فرهنگ و هنر یونان و رم باستان بسیار فزونی گرفت. در سال 1498 هنر شاعری هوراس به لاتین ترجمه شد و نخستین تفسیر توسط روبرتللو بر فن شعر ارسطو داده شد و این اثر را در سال 1549 به ایتالیایی برگرداندند و همین طور توسط آثار اندیشمندان مسلمان چون ابن عربی با فلسفه ی ارسطو آشنایی تمام یافتند. کلاً آثار افلاطون، سیسرون، هومر و ویرژیل به افکار عصر رنسانس تاثیر بسیار گذاشت.
شایان توجه است که حتی کشته شدن تنی چند از بزرگان این دو نهضت با هم مشابهت هایی دارد.مثلا میرانشاه پسر تیمور که حاکم آذربایجان بود به فرمان تیمور نعیمی و گروهی از پیروانش را دستگیر کرد . «به فتوای علما پاهای نعیمی را به ریسمان بستند و در کوچه و بازار گردانیده و به فجیع ترین وجه به قتل رسانیدند » و یا نسیمی را از پاشنه ی پا تا سر پوست کندند و دست ها و پاهایش را برای برادرش نصرالدین فرستادند و همراه اینان نیز گروهی از پیروانشان را زنده در آتش سوزاندند.
در اروپا : ساوانورولا فجایع کلیسا و اجتماع روحانیون را شدیداً به باد انتقاد گرفت . پاپ او را تکفیر کرد و او را در سال 1498 با بیست تن از پیروانش بدار آویختند و سپس اجسادشان را هم سوزاندند ....( از ساوانورولا تفسیری از کتاب مقدس باقی ماند که مورد توجه لوتر قرار گرفت و آنرا منتشر ساخت)
ادامه دارد...
شعری از نسیمی
من گنج لا مکانم در لا مکان نگنجم برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
عقل و خیال انسان ره سوی من ندارد در وهم از آن نیایم در فهم از آن نگنجم
من نقش کایناتم من منبع حیاتم من آفتاب ذاتم در آسمان نگنجم
من جان جان جانم برتر زجسم و جانم من شاه بی نشانم اندر نشان نگنجم
من سرّ کاف و نونم من بی چرا و چونم خاموش و لا تحرک من در بیان نگنجم
من منطق فصیحم من همدم مسیحم من ترجمان جیمم در ترجمان نگنجم
من جانم ای نسیمی یعنی دم نعیمی درکش زبان ز وصفم من در زبان نگنجم