قسمت دوم دادا و مولانا
نکته ی دیگری که از بعضی ابیات می توان درک کرد این است که حضرت مولانا در بعضی موارد رسوماتی و کسانی را به ریشخند می گیرد و :
در پرده ی عراقی می زد به نام ساقی مقصود باده بودش ساقی بدش بهانه
توجه کنید که تا قبل از این ساقی چه مقامی بلند و مرتبه ایی والا دارد و در این بیت بهانه ای بیش نیست برای نوازنده. و این ساقی ماه رو سبو به دست از گوشه ایی بیرون می آید و سبو را می گذارد و آنگاه سجده می کند و آستان را می بوسد و کناری می رود. و این جوری ریشخند پیشینیان است. دادا ئیستها هم این ریشخند ها را داشتند به یاد بیاورید تابلوی مونالیزای سبیل دار را.
حضرت به جهت آگاهی دادن مردمان و نهی کردن آنان از کار زشت و ناپسند حکایتهای را بیان می کرد، که در نهان این ابیات نیز ریشخندی پنهانی صورت گرفته است. مثلا در دفتر پنجم مثنوی داستان کنیزک و خر خاتون:
مرگ بد با صد فضیحت ای پدر تو شهیدی دیده ای از .....خر
کار مولانا برانداختن و نابود کردن است و بعد آن از نو ساختن انسان. انسانی که با خواندن مثنوی و دیوان شمس دست به سفری معنوی می زند:(( تا خویشتن را از نو بزایاند.))
تزارا ( از بزرگان دادا)می گوید: (( دادا از یک ضرورت معنوی ، از یک احتیاج درمان ناپذیر به نوعی مطلق اخلاقی زاده شد.)) اینان تمدن را باعث و بانی جنگ جهانی خانمان سوز می دانستند و سعی داشتند ادبیات و هنر را به عنوان مظاهر این تمدن نابود کنند و ادبیات و هنر جدیدی را بنیان افکنند. ( در اینجا به یاد بیاورید سخن شیخ عطار را به بها الدین (پدر مولانا) هنگام هدیه دادن اسرار نامه به مولانای در آن هنگام کودک : (( زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.))
به گفته تزارا دادا ئیستها نمی خواستند کوچکترین فرقی بین شعر و زندگی وجود داشته باشد . شعر اینان نوعی از هستی و زیستن بود . وحشت اینان از بورژوازی بود که به سوی جنگ به مظاهر تمدن سوق پیدا کردند. کا باره ی ولتر برای اینان به مثابه ی خانقاه است. به مانند مولانا که به دور از هر گونه تعلقات مادی در خانقاه خود مشغول به زندگی و ارشاد بود.قطعه شعر زیر را در نظر بگیرید و آنرا با رهنمود های مولانا و دستورات دادا مقایسه کنید:
مرگ را
بیاموز
که آموزه ای سترگ است
ونیز
رقص را
که آموزه ایست
سترگ تر
حال این همه گفتیم و زمین و زمان را به هم دوختیم که چه شود؟ پاسخ را خود می دهم: تمام این حرفها به جهت آن است که گوشه ای از این حکم کلی ثابت شود که اکثر بنیاد های شعری در غرب پیش از غربیان توسط شرقی ها ( خصوصا ایرانی ها ) تجربه شده است که نه تنها شعر که علم نیز چنین است. به مانند مثلث پاسکال در ریاضیات که سالها قبل از پاسکال توسط خیام ابداع شده بود. ممکن است دادائیستها با آثار مولانا آشنا بوده باشند زیرا در آن هنگام و قبل تر از آن آثار فراوانی از شعر و حکمت و ادب ایرانیان به فرانسه و انگلیسی ترجمه شده بود.
پایان