در زیردو قطعه شعر از دوست هنرمندم رضا مصطفایی میبینید . شاعر به زبان های فرانسه و انگلیسی درسطح عالی وارد است و از جمله کار های او می توان به فیلم نوشت فیلمهای شبهای عربی و سالوو باج خور از پازولینی اشاره کرد . او اخیرا صدو بیست روز در سودوم و ژوستین هردو از مارکی دو ساد را به فارسی برگردانده است. ( کسانی که مایل به دریافت این اثار هستند در خواست خود را به بنده ایمیل کنند). و با عرض شرمندگی قسمت دوم (( دادا و مولانا )) را به همراه مقاله (( شعر انقلابی ، شاعر انقلابی )) که جدیدا نوشته ام را در نوبت بعد در وبلاگ میبینید.
1
به رقص امده الاهه ی سکوت
به اوای رعب اور بتی
که خموشی اش
شرم حلول است.
در تجسم الهگان تنها
که زایش را حضور بایست
و تجسدش داده
تا به سودا گذارند
دوشیزگی را
که معبد حجله گاهی است و گاهواره ایی
2
در باورم نمی گنجد که انسان سنگ را پرتاب نکند ؛ که حرمت سنگ همه در پرتاب است.
شکوه شب در ستارگان ، که عشوه گر نگاه را مطالبه می کنند.
و هیبت سرپناه ، دریست که رو به راهی گشوده می شود.
من اما در هراسم که انسان سنگ را خانه می سازد و میسرد در ان، مستور از ستاره دور از راه