سلام دوستان
من محمد هستم.میخوام این وبلاگو که وبلاگ شخصی خودمه اختصاص بدم به شعر و داستان کوتاه
و از تمام نوشته های شما هم استقبال می کنم.برای اول کار یک شعر از یک شاعر تاجیکی گمنام رو می نویسم به
همراه معرفی مختصری از این شاعر
تن اش چو برف نو باریده یصبح زمستان بود
پی دندان من هر جا
سحر گاهان چو نقش پای گرگان بود
پی اشوب گرگان بیابان بود
دو چشم میشی او
گرگ مستم کرده بود اخر
غزال پیچ و تاب قامتش
اهوی رفتارش
چو گرگان گشنه مستم کرده بود اخر
لب من گشنه ئ هر دو لب خون پاره ئ سرخ اش
دل من تشنه ئ خون سر رخساره ئ سرخ اش
چو گرگ چله بازی کردمی با برف اندامش
چو با برف زمستان برف بازی کردمی با برف اندامش
شاعر این شعر
بازار صابر. او در سال 1938م در روستای صوفیان شهرستان کافر نهان تاجیکستان متولد شد.
در 1956م اولین شعرش با نام اسب به چاپ رسید.
1962 دانشگاه دولتی را در رشته ئ زبان و ادبیات فارسی تاجیکی به پایان برد.
1975_1979سرپرست روزناهه های معارف و مدنیت بود.
1989 جایزه ئ ادبی رودکی را دریافت کرد.
1990 بنیان گذاری حزب دموکرات با دوستانش ودر همین سال نماینده ئ مجلس شد ولی دوام نیاورد.
در 1993 به جرم ایران گرایی محاکمه و زندانی شد.
او در سال 1995 به امریکا رفت.
گزیده ئ شعرهای عاشقانه ئ بازار صابر با عنوان "فصل زنانه" با ترجمه ئ اقای"محمود صباحی" راانتشارات تبارک در سال 1379 منتشر کرد