«اینان حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده و سنگ را بسته...»
در باب قضیه فحش دادن باید گفت که: فحش به زعم بنده یکی از الطاف پروردگار به بندگانش است، کافی است کمی در این قضیه فکر کنید، اگر چیزی به اسم فحش و دشنام تعریف نمیشد و وجود خارجی نداشت آن وقت چه مصیبتهایی رخ میداد، مثلا ً اگر اتفاق کوچکی بین دو نفر رخ میداد آن دو باید به قصد کشت همدیگر را میزدند. یعنی اینکه فحش دادن جوری تخلیهی روانی است و در حال حاضر که کاری از دست ما برنمیآید، فحش راه فرار خوبی است. نمیدانم ولی آن طور که شنیدهام در بعضی از کشورهای اروپایی جاها و مکانهایی وجود دارد که در این مکانها وسایلی برای شکستن وجود دارد و مردمی که به درجهی انفجار روحی و روانی رسیده باشند، با شکستن اجسام شکستنی مثل، ظروف و شیشه جات خود را راحت میکنند.
حال قبل از فحش دادن: مصاحبه من و رضا علمدارلو با دکتر محمد شهبای عزیز را با نام «بررسی سینمای دینی و استعلایی» از اینجا بخوانید، انصافا ً کار خوبی از آب در آمده است.
*****************************************
اما طرح تحول اقتصادی که این روزها ورد زبان شده است. اگر مثلا ً به فیشهای برقی که این روزها برایتان میآید دقت کرده باشید، این مبالغ را با این عنوانها میبینید: کل برق مصرفی شما= فلانقدر، یارانه پرداختی توسط دولت= فلانقدر و سهم پرداختی توسط شما= فلان قدر. که این فلانقدرهایی که دولت میپردازد بعضا بالاست مثلا در آخرین فیش برق مصرفی خود ما 85هزار تومان توسط دولت پرداخته شده است. حال اگر این طرح اجرا شود دولت یارانه را مستقیما ً به حساب شهروندان خواهد ریخت و از این به بعد تمام اموراتی را که با یارانه دولتی پیش میرفت با نرخ آزاد اعمال خواهد شد و این مبالغی که دولت به جهت پرداخت مستقیم یارانهها به مردم خواهد پرداخت، بر طبق تخمینهای زده شده به ازای هر نفر گویا مبلغ 24000 تومان در ماه است.
خوب ممکن است این طرح خوبیهایی داشته باشد، خصوصاً اینکه قرار است در مرحلههای آینده دهکهای بالایی جامعه از دریافت این مبالغ حذف شوند و این پرداختها فقط به مردم فرودست جامعه برسد. اما...
اما اینکه آقایان به اصطلاح محترم مسئولین مگر مردم موش آزمایشگاهی شما هستند که طرحهای خود را بدون هیچگونه تفکرزیرساختی تحمیل میکنید. نهایت این امر با زبان ساده آن است که شما مبلغی را میدهید و سپس چند برابر آن را در چند روز بعد خواهید گرفت. پول برق، آب، گاز و هزینههای حمل و نقل و بهداشت و درمان و هزینهی تحصیل هم که در آینده به آن اضافه خواهد شد با وجود اینکه مخالف قانون اساسی است و البته الان هم دولت فقط هزینه 15درصد دانشجویان را میدهد و شاید بتوان گفت که تحصیلات دانشگاهی به منبع درآمدی برای دولت تبدیل شده است.
و البته با گران شدن سوخت باید شاهد بالا رفتن کلیه مایحتاج مردم هم باشیم؟ آیا همه اینها با آن مبالغ جزیی قابل قیاس است. تازه یک هدف شما با این طرح سوق دادن مردم به اصلاح الگوی مصرف هم میباشد اما آقایانی که مردم را ابله فرض کردید خودتان بهتر از ما می دانید که اولین و مهمترین دلیل برای بالا بودن مصرف بنزین در ایران ماشینهای تولید شده توسط خود شما هستند که با انواع و اقسام مشکلات فنی که به محض ارائه به مردم دارند، مصرف بالای سوخت را هم تحمیل میکنند. شما با این کار مسئولیت تمام مشکلات خودتان و مشکلاتی را که برای مردم درست میکنید، را فقط و فقط به گردن این مردم میاندازید.
مهمترین دلیل برای هدر رفتن نیروی برق هم شبکه توزیع برق میباشد.
جدای این حرفها آقایان شما در این راه هیچگونه کار فرهنگی هم نکرده اید، شمایی که مردم را تا میتوانستید در تلویزیونتان به مصرف گرایی و تجمل پرستی سوق دادهاید، چگونه انتظار دارید که مردم فرودست آن مبالغ جزیی پرداختی شما را برای هزینههای جاری خود پسانداز کنند.
شما در حال حاضر حکم کسی را دارید که بر شاخه درختی نشسته و در حال قطع کردن آن میباشد، از تاریخ عبرت بگیرید و بترسید از روزی که گرسنگان و پابرهنهگان و مردمی که هیچ چیز برای از دست دادن ندارند، کارد به استخوانشان بخورد، آن وقت است که حساب شما با کرام الکاتبین خواهد بود.
از همهی اینها گذشته شمایی که ثابت کردهاید نظارتهایتان به درد لای جرز هم نمیخورد چگونه ادعای نظارت قوی میکنید و عنوان میدارید که دست سودجویان را از اجرای این طرح کوتاه خواهید کرد. شماهای پرمدعا مگر نظارت خود برای اجرای خصوصی سازی شرکتها را یادتان رفته است؟ مگر آن خصوصی سازی نتیجهاش این نشد که عدهای منتصب به مقامات حرامزادهی دولتی آن شرکتها را در دست خود گرفتند؟ مگر الان این نیست که شرکتهای خصوصی تامین کنندهی نیروی انسانی، 50 درصد دستمزد واقعی کارکنان را به حساب خود منظور میکنند؟ مگر حکایت الان حکایت کارکردن خر و خوردن یابو نیست؟
برای دقیقتر فهمیدن این طرح و اثرات آن اینجا را کلیلک کنید.
***************************
اما ماه محرم نزدیک است و خوب است که در اینجا هم فحاشیمان را به سمت کسانی ببریم که با احساسات دینی مردم بازی میکنند.
البته تا یادم نرفته اندکی فحشی هم به این صداوسیمای حقه باز و دورو (توصیف کاملتر آن رجاله است) بدهم که ادعای فرهنگ سازی میکند.
شاید دیده باشید که این فوتبالیستهای لمپن که بویی از ادب و تربیت نبردهاند، در گفتگوهای خود با خبرنگاران این صداوسیمای پرمدعا مدام این کلمات و این جملات را تکرار میکنند: «به ناموس زهرا قسم، آقا امام زمان کمکون کرد، امام هشتم و تو خواب دیدم که جام قهرمانی رو به مردم داد» و از همه بدتر پارسال بود که مهدی هاشمی نسب بازیکن تیم فوتبال پیام مشهد بعد از اینکه تیمشان از از استقلال 5 گل خورد در گفتگو با خبرنگار شبکه3 با لحن مسخرهای گفت: به نیت 5 تن ما 5 تا گل خوردیم.
کسی این حرامزادهها را مورد مواخذه قرار نمیدهد و برای آنها اعلان جرم نمیکند و از همه بدتر این است که این صداوسیما اینها را پخش میکند و آن هم البته بدون سانسور.
و کسی هم نیست به آقایان حالی کند که اینها توهین به مقدسات مردم است. همین مسائل است که باعث میشود عدهای سودجو و کلاش ادعا کنند که امام زمان را به خواب دیدهاند یا اینکه پسر امام هستند یا معجزهای برایشان رخ داده است و از این راه مردم را سرکیسه کنند.
حکایت مداحان که جای خود دارد، مداحانی که متاسفانه رسماً حمایت می شوند.
90درصداینها رجالهگانی هستند که تنها کارشان بازی با احساسات مردم است، به جای آنکه از فضایل و کرامات ائمه و بزرگان دین بگویند تنها کارشان شده است توصیف: چشمای قشنگ عباس و نگرانی از اینکه خاندان امام حسین در شام غریبان چه میکنندو...
و انگار نه انگار که ابوالفضل علمدار شیرمردی بود که یکتنه به مصاف 1000 نفری رفت که نگهبان آب بودند و آب را بر خاندان اما بسته بودند، و با وجود اینکه از پشت به او نیزه زدند و از دور بدنش را تیرباران نمودند و آن وجود نازینین را به حال احتضار انداختند، با این حال باز کسی جرات آنرا نداشت که مستقیما به مصافش برود. خیر این مسائل و پهلوانیها برای جماعت مداح محلی از اعراب ندارد.
از این طایفه زیاد میتوان گفت خصوصاً بعضا که کارشان به کفرگویی و ترویج خرافات هم میرسد که احتمالاً خود شما بهتر میدانید، تنها کاری که از ما برمیآید این است که از حضور در مجالسی که مداحانش اینگونه اند، خودداری کنیم و خود ما سعی کنیم فضایل ائمه را همه جا گسترش دهیم با زبانی ساده، خصوصا برای کودکان.
********************
یک سوال. ما تاکی باید همچنان در دکههای مطبوعاتی شاهد مجلات مزخرف و زردی باشیم که مدام حرف از ازدواج فلان هنرپیشه بازاری، یا چپ گوزیدن فلان خواننده هستند. چرا جلوی اینها گرفته نمیشود؟
چرا حسرت یک نشریهی معتبر ادبی یا یک نشریهی انتقادی خوب سالهاست که بر دلمان مانده است؟
تا کی سینمای ما باید محل ترکتازی فیلمهایی از قبیل: چهارچنگولی، شاخه گلی برای عروس، زندگی شیرین و دری وری هایی از این دست باشد؟
تا کی باید فقط ادعای انتقادپذیری باشد و خبری از تحمل انتقاد نباشد؟ آخه چه فحشی میتوان داد که لایق اینها باشد؟
*************************
اما چند روز گذشته در قلعه حسن خان، کسی فوت کرد به نام مهندس محمد چیوایی. بد نیست که در مورد این آدم کمی بنویسم که یک نمونهی عالی است از یک شبه ره صد ساله را به حقه بازی طی کردن: این شخص سوادی در حد خواندن و نوشتن داشت که از لرستان به شهر ما یعنی شهر قدس (قلعه حسن خان) مهاجرت کرد و ابتدا کسی بود که به خانههای مردم میآمد و شمارهی کنتور آب را مینوشت. بعد از طریق پارتی بعد از مدت کوتاهی به معاونت اداره آب و فاضلاب رسید. به شهادت یکی از معلمین دورهی دبیرستان خودم (که بسیار با هم صمیمی بودیم) که پست معاونت تحصیلات متوسطه را در ادارهی آموزش و پرورش شهرمان هم به عهده داشت، برایش از طرف آن اداره دیپلمی صادر شد و او توانست در اولین انتخابات شورای شهر شرکت کند و از طریق آوردن فامیلها و قوم و قبیلهی خود در روز انتخابات به شهر، در انتخابات رای بالا بیاورد و به ریاست شورا هم برسد. از اولین اقدامات ایشان و اعضای شورای آن دوره تاسیس یک شهرک در جوار شهر به نام شهرک ابریشم بود که صاحب آن زمین با واگذاری قطعاتی به اعضای شورا توانست جوازهای لازمه را کسب کند و هم خود و هم اعضای شورا را صاحب ثروت کلانی کند.
اما در دورهی دوم انتخابات این شخص با نام مهندس چیوایی معروف شد. و همه از این لقب انگشت به دهان ماندند و البته همهی اعضای شورا به مدارک مهندسی و... رسیدند و قضیه این بود که متراژ بالایی زمین به دانشگاه آزاد و البته به رایگان داده شد و در عوض همهی این عزیزان صاحب مدارک لیسانس و فوق لیسانس شدند، عزیزانی که بیشترین مدرکشان فوق دیپلم بود و متاسفانه چندنفری از اینان هم معلم ما در مدارس راهنمایی و دبیرستان بودند.
جالب است بدانید که شهر ما شعبهی دانشگاه آزاد دارد که این دانشگاه خیلی وسیع با ساختمانهای متعدد است و شعبه دانشگاه پیام نور دارد و همینطور شعبهای هم از دانشگاه علمی کاربردی، ولی یک مرکز پیشدانشگاهی در داخل شهرندارد و بچهها باید بعد از طی کلی راه به تنها مرکز پیش دانشگاهی که در پشت کارخانه کفش ملی قرار دارد و از کنارش ریل راهآهن می گذرد که حرکت مدام قطار سروصدای زیادی را برای بچههایی که باید امتحان کنکور بدهند، ایجاد میکند.
خلاصه اینکه این آدم چند روز پیش مرد و یک مراسم ختم آنچنانی هم برایش گرفتند که
تنها پول دسته گلهایی اهدایی توسط مسئولین رذل شهرقدس به مراسم ختم این آدم، و بنرهایی که در سطح شهر نصب شد، میتوانست تبدیل به یک کتابخانه کتاب بشود برای پسرها و دخترهای محصل شهرما که خانوادهشان توان پرداخت پول برای خرید کتاب را ندارند و از این خانوادهها متاسفانه در شهر ما زیاد است.
اما کتابهایی برای نخواندن،
1) حکمت هنر اسلامی، نوشتهی زهرا رهنورد که در چند پست قبل در موردش نوشتم.
2) سینمای اشراقی: نوشتهی شهریار زرشناس. این را بگویم که این آدم اصلاً سینما را نمیشناسد و این کتاب تنها جلقیات ذهنی یک آدم پرمدعا که خود را مجاز به ورود در هر رشتهای میداند، میباشد.
**************************
و اما یک شعر کوتاه از خودم که این هم البته از «رجالهگی» من است که اسم شعر را بر این میگذارم.
چراغ مطالعه را خاموش کن
تا حشرات راحت بخوابند.
پایان

